سيد ظهير الدين مرعشى

100

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

نجم الدوله قارن جريده نزد پدر آمد و در پاى پدر افتاد و پدر را راضى ساخته به سارى بازآورد . و در اين تاريخ سلطان محمد را پسرى بود كودك سلطان احمد نام به امير سنقر كوچك نام سپرد و به رى فرستاد ، و ولايت رى و طبرستان و آن حوالى را به دو رجوع نموده هر نايبى را كه سلطان به آمل مىفرستاد ، نجم الدوله قارن نمىگذاشت آنجا بماند . سنقر چون چنان ديد نزد علاء الدوله فرستاد كه : اگر نزد سلطان آيى هرچه مراد تو باشد چنان خواهد شد ، و آمل و طبرستان را به تو خواهم داد . علاء الدوله به نزد پسر سلطان برفت و جاولى را كه برادر كوچك سنقر بود همراه علاء الدوله با لشكر گران بفرستاد . چون اين خبر به حسام الدوله رسيد ، لشكر جمع كرده به لاك آبندان كه الحال به گردكلا مشهور است رفت . علاء الدوله گفت : من بندهء توام . اگر تو گويى بازگرد ، بازمىگردم . فرمود : بازگرد ، تا من چون زنده نباشم ، هرچه خواهيد دو برادر باهم بكنيد . علاء الدوله همان زمان با لشكر بازگشت . در آن هنگام پسر سلطان نيز وفات يافت ، و نجم الدوله قارن به شكايت برادر به حضرت سلطان عريضه‌يى عرضه داشت . سلطان اميرى را بفرستاد تا ميان برادران صلح نمايد ، علاء الدوله چون خبر يافت ، بگذاشت ، و نزد سلطان سنجر به خراسان به خدمت او پيوست . سنجر بسيار تقويت و تربيت كرد . محمد خان ترك در آن وقت به كنار آب آمده بود . سنجر با لشكر خود به محاربهء او مىرفت . علاء الدوله موافقت كرد . چون آن مهمّ انجام شد . سنجر با اصفهبد علاء الدوله به مرو آمد ، و نجم الدوله قارن با لشكر آراسته به تميشه نشسته بود . حسام الدوله نيز همراه پسر خود بود . همان‌جا بيمار شد و وفات يافت . نجم الدوله بعد از وفات پدر و مراسم عزادارى دست در خاصّگيان و مقرّبان پدر نهاد و تمامى را بكشت ، و ولايت از آن سبب متزلزل و ويران گشت . شعر : لا تظلمنّ اذا ما كنت مقتدرا * و الظّلم آخره يأتيك بالنّدم